زهرا حسيني؛راوي خاطرات « دا»:
هنوز شرايط براي نگارش و روايت خاطرات جنگ فراهم نيست

در مقدمه كتاب آورده ايد تا پيش از اين هيچ اطمينان و اعتمادي براي تعريف خاطرات خود و مكتوب كردن آن نداشته ايد ، چرا اين اطمينان در شما وجود نداشت؟
يك دليل اين بود كه در برهه اي از زمان بچه هاي جنگ زير سئوال رفته بودند و به شكلي ضد جنگ شده بودند. از سوي ديگر براين اعتقاد بودم كه اين كار براي رضاي خدا بوده و اگر قرار است اجري داده شود ، نيازي به تعريف ندارد اما زمانيكه ديدم همه چيز زير سئوال مي رود، بچه هايي كه در جنگ نبوده اند خاطرات بچه هاي جنگ را مي گيرند وبه نام خود تعريف مي كنند واز آن سوء استفاده مي كنند، احساس كردم اين خاطرات بايد بيان شود.
فكر مي كنيد دليل اينكه اين اتفاق مي افتد چيست؟ چرا افرادي به خود اجازه داده اند كه تاريخ جنگ را به نام خود ثبت كنند و به قول شما حق بچه هاي جنگ ضايع شود؟
من فكر مي كنم ما خودمان پيگير قضايا نشده ايم.همسر خود من از افرادي بوده كه در جنگ كارهاي زيادي انجام داده اما حاضر نيست بيايد و تعريف كند. همان كساني كه كنار همسرم نشسته اند و خاطراتش را شنيده اند ادعا كرده اند خاطرات از خودشان است و همه جريان هاي جنگ در دست آنها بوده است.
نظرتان در اين باره كه خاطرات زنان در جنگ جدا شود و زناني همچون شما بيايند و خاطرات خود را بازگو كنند چيست؟
تا كنون وتا همين چند سال پيش نيز هميشه همه از مردان صحبت كرده اند . خيلي كم از زنها گفته شده است. هميشه متاسفانه مظلوميت شامل حال زنان بوده. خودمان مقصريم. آنجايي كه بايد حرف بزنيم و دفاع كنيم ،سكوت كرده ايم. اگر زنها نبودند جنگ اين طور كه بايد پيش نمي رفت.زنها عامل مهمي در جنگ بودند كه حقشان ضايع شد. اگر يك زن اجازه نمي داد همسرش به جنگ برود يا مادري پسرش را راهي جبهه كند ،چه اتفاقي مي افتاد. خاطرات خانم ها خيلي تاثيرگذار است.
فكر مي كنيد براي زناني كه مي خواهند خاطرات خود را تعريف كنند،چه شرايطي بايد محيا شود كه به ميدان بيايند و مانند شما سختي كار را پذيرفته و براي اين كار زمان بگذارند؟
الان براي كساني كه بخواهند خاطرات را تعريف كنند شرايط خيلي سخت است.هر كسي طاقت شنيدن اين خاطرات را ندارد.مسئله اول اين است كه نگانده خاطرات باشنيدن اين جريان ها از درون داغون مي شود. اين خاطرات تلخ است و بايد كساني بيايند كه طاقت شنيدن را داشته باشند و شرايط برايشان محيا شود متاسفانه اين شرايط نيز اكنون فراهم نيست.
اگر قرار است فرهنگ جنگ وجبهه را گسترش دهيم بايد براي هموار كردن راه همه همكاري كنند . از بالاترين تا پايين ترين مسئول بايد امكانات را فراهم و بودجه لازم را در اختيا ر قرار دهند.اين نگارندگان الان تنها با عشق كار مي كنند.
كسي كه مصاحبه مي كند بايد يك روانشناس باشد. بارها در كار به من فشار مي آمد و ديگر رغبتي به ادامه كار نداشتم اما خانم حسيني با آرامش دوباره به سراغ من آمد وراضيم كرد.
ما هم بچه و زندگي داريم وقتي زمان براي مصاحبه مي گذاريم بايد مصاحبه گر آنقدر متبحر باشد كه زمان هرز نرود. محيط طوري باشد كه آدم در آن احساس آرامش كند كه كار همانطور كه مي خواهيم ادامه پيدا كند.بايد از خودگذشتگي وجود داشته باشد .مسئله اين است كه خيلي از بچه هاي جنگ بي اعتماد شده اند. مصاحبه هاي زيادي شده كه يا سوژه هايش تكراري و كليشه بوده يا عينا چاپ نشده و همين امر ابعث بي اعتمادي شده است.
متاسفانه بعضي وقت ها منطقي عمل نمي كنيم . فقط هفته دفاع مقدس به سراغ بچه ها مي رويم و سوژه هاي تكراري را سئوال مي كنيم. خيلي ها كه قبلا با جون و دل مي آمدن اكنون ديگر حاضر نيستند در برنامه ها شركت كنند.
فكر مي كنيد اين كتاب چقدر از اتفاقاتي را كه در خرمشهر افتاده را شامل مي شود؟ تفاوت « دا » را باديگر خاطرات جنگ در چه مي دانيد؟
اين كتاب مستند شده و اولين كتابي است كه جزئيات روند خاص خود را داشته اند.همه چيز سر جاي خودش طبق اتفاقاتي كه افتاده، است . جايي كه خودم روزش را نمي دانستم براساس شواهد خانم حسيني تاريخ را پيدا كرد. گره هاي سردرگم ،بازشده و كنار هم چيده شدند.
در كتاب به جزئيات بسياري اشاره شده است. آيا اين جزئيات را حتي از دورا 5 سالگي خود عينا به خاطر داشته ايد؟
الان تمام صحنه ها مثل اينكه ديروز اتفاق افتاده باشد ، پيش رويم است و به همين دليل از خدا سپاسگزارم.شايد در مورد بعضي از اتفاقات كمتر گفته باشم اما هيچ چيز از خودم وتخيلم نگفته ام.
هر كسي ديده هاي خود را از هر واقعه اي مي تواند بيان كند و « دا» عين آن چيزي است كه من درآن سال ها به چشم ديده ام. شايد ديگران چيز هاي ديگري گفته باشند اما آنچه من ديدم همين است.
من فكر مي كنم اين كتاب خيلي خوب مي تواند آدم ها را به آن زمان ببرد و وضعيت را تشريح كند. هر كسي مي تواند خود را در آن صحنه ها قرار دهد.
اگر بخواهيد درد دلي كنيد به عنوان زني كه در سال هاي دفاع مقدس پابه پاي مردان جنگيده ، از مسئولين چيزي مي خواهيد يا مشكلي را عنوان كنيد چه مي گوييد؟
تنها خواسته،مشكل و درد دل من مردم خرمشهر هستند. وضعيت واقعا در خرمشهر دردناك است.در آن سال ها خيلي از جوانهاي خرمشهر فدا شدند،خون ريختند. مسئولين بايد اصل درد مردم را بفهمند.اينكه سوم خرداد هر سال خبرنگاران را به خرمشهر مي آورند و چند حيابان اصلي را نشان مي دهند دردي از مردم دوا نمي كند. خرمشهر عامل سود رساني شده است براي عده اي.
هزينه هاي ميليوني و دعوت از اين وآن درحالي كه هنوز خانه ها آباد نشده اند چه سودي دارد. هنوز بچه هاي جنگ در خرمشهر ازدواج نكرده اند.آنها الان هر كدام حدود 35 سال دارند اما بيكارند ونمي توانند ازدواج كنند.
اگر دوباره دشمن حمله كند همين مردم باز هم بايد از كشور دفاع كنند اما مي خواهم بدانم مسئولين آن روز مي توانند به اين مردم بگويند باز هم بجنگيد.