تبليغاتX
کتاب دا
 

کتاب "دا" با مضمون دفاع مقدس در طول برگزاري بيست وسومين نمايشگاه کتاب تهران بيش از 15 هزار نسخه فروخته شد.

به گزارش روز سه شنبه ايرنا ،به علت مراجعه زياد بازديد کنندگان و تقاضاي کتاب " دا " ناشر اين کتاب مجبور به استفاده از دو چاپ جديد اين کتاب را در روزهاي نمايشگاه شد.
کتاب "دا" مجموعه خاطرات سيده زهرا حسيني از خرمشهر در دوران جنگ به عنوان پرفروش ترين کتاب نمايشگاه شناخته شد و انتشارات سوره مهر که با چاپ 110 و با شمارگان 10هزار نسخه در نمايشگاه حضور پيدا کرده بود به دليل اتمام نسخه هاي موجود از چاپ صد و يازدهم اين کتاب با شمارگان 2 هزارو 500 نسخه استفاده کرد.
نسخه هاي چاپ جديد اين کتاب به فروش رسيد و جلد صد و دوازدهم نيز با شمارگان 2 هزا رو 500 نسخه نيز به فروش رفت و به اتمام رسيد.

نوشته شده توسط سید در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 |

 

 

گزارشی از حواشی جلسه رهبر انقلاب
با دست‌اندركاران انتشارات سوره مهر و مرتبطان كتاب «دا»
مهدی قزلی
به لطف ناهماهنگی‌های همیشگی، كمی طول كشيد تا برسيم به محل دیدار و همه آنهايی كه قرار بود، آمده‌بودند و در صف‌های نماز نشسته بودند. وقتی نشستيم صدای اذان می‌آمد. چند دقيقه بعد رهبر هم آمد و ايستاد به نماز. جلسه كمی غير منتظره بود. بهمن ماه سال گذشته رهبر با دست‌اندركاران كتاب «دا» ديدار داشتند. الان هم موقع نمايشگاه كتاب، و جلسه با مسوولين و كاركنان فقط يك انتشارات (حتی اگر سوره مهر باشد و وابسته به حوزه هنری)‌ جالب بود. نماز خوانديم و منتظر پايان تعقيبات رهبر ايستاديم تا هرچه می‌توانيم نزديك‌تر به ايشان بنشينيم. رهبر مثل هميشه نشست زير عكس امام و ما هم نشستيم اطرافش. فرصت شد تا باز هم از نزديك ببينمش، ديگر مدت‌هاست در صورتش موی سياهی نيست و چهره‌اش خبر از سال‌های زياد عمر می‌دهد. هرچند وقتی صحبت يا سوال می‌كند، خبری از آن كهولت نيست و شادابی جايش را می‌گيرد. عبای قهوه‌ای رنگ تابستانی پوشيده بود و قبای زيتونی رنگ و چفيه‌ای كه حتما توسط كسی درخواست می‌شد تا آخر جلسه. مثل هميشه سر گرداند و همه جمعيت را از نظر گذراند و به چشم‌های حاضران نگاه كرد و آرام سر تكان داد و گفت: من آماده شنيدن هستم.

آقای خاموشی كه رييس سازمان تبليغات اسلامی است، اول شروع كرد و كوتاه گزارش داد و گفت: جوانان دنبال نقطه نظرات حضرت عالی در حوزه فرهنگ هستند.

بعد از خاموشی، محسن مومنی صحبت كرد، او هم كوتاه. چند روزی بيشتر از صدور حكم رياستش بر حوزه هنری نمی‌گذشت و تازه ساعت 9 صبح از سفر كربلا رسيده بود و خودش را رسانده بود به جلسه. يك بار اين آقای مومنی را همراه رضا اميرخانی و سيدعلی كاشفی خوانساری در يكی از خيابان‌های كربلا ديدم، آن موقع كه بازار زيارت‌های قاچاقی داغ بود. شايد به همين خاطر هر وقت می‌بينمش برايم كسوت زائر كربلا را دارد.

رهبر در طول صحبت‌های خاموشی و مومنی آرام نشسته بود؛ گاهی به آن‌ها نگاه می‌كرد و  گاهی چشم  می‌دوخت به موكت‌های اتاق.

كنار مومنی، بنيانيان نشسته بود ولی ميكروفون را هل دادند جلوی حمزه‌زاده كه رييس انتشارات سوره مهر است. حمزه‌زاده از رهبر تشكر كرد كه اين فرصت را برای كاركنان سوره مهر به وجود آورده است. رهبر پرسيدند: يعنی همه حاضران از سوره هستند؟ حمزه‌زاده اول گفت: تقريبا و بعد با رندی ادامه داد: همه جوان‌های جلسه از سوره هستند. دروغ هم نبود همه فروشندگان غرفه سوره در جلسه بودند، منشی‌ها و كارمندان و بعضی نويسنده‌ها مثل حبيب احمدزاده و بهبودی و سرهنگی و...

حمزه‌زاده ادامه داد و نكاتی درباره مشكلات نشر به طور عمومی و مسائلی درباره سوره مهر به طور اختصاصی گفت. از جمله گفت: ما مشكل فروشگاه در خيابان انقلاب داريم كه يك ملك را شناسايی كرديم تا در صورت موافقت شما...

رهبر كه دستش به ريش‌های سفيدش بود گفت: خوب بساط كنيد!

چند نفری خنديدند ولی من حس نكردم ايشان شوخی كرده باشد. روحيه دوران جوانی ايشان را هركه بشناسد می‌داند كه برای حل مشكلات، منتظر رفع همه موانع نمی‌نشیند.

حمزه‌زاده ادامه داد كه 95 درصد محصولات را مردم خريده‌اند و فقط 5 درصد را نهادها و ارگان‌ها.
معلوم بود قرار است صحبت مفصل‌تری از دو رييسش داشته باشد، به مثلث توليد، ترويج و توزيع برای توفيق نشر اشاره كرد و با ارائه آماری از فراهم نبودن زمينه‌ها، مخصوصا در امر ترويج و توزيع گله كرد.

رهبر باز هم وسط حرف‌های حمزه‌زاده آمد و پرسيد: چه كسی بايد اين كارها را انجام بدهد؟ حمزه‌زاده با هوشمندی استفهام سوال رهبر را فهميد و گفت كه خودشان چه كارهايی انجام داده‌اند.

اشاره به 80 چاپ كتاب «دا» در سال 88، قسمت ديگری از صحبت‌های حمزه‌زاده بود. اگر تعداد روزهای سال را بر اين 80 نوبت چاپ تقسيم كنيم (بدون درنظر گرفتن تعطيلات) كتاب «دا» تقريبا هر چهار و نيم روز يك بار چاپ شده و اين يعنی بخش عمده‌ای از توان و انرژی مجموعه صرف اين اين شده‌است كه يك كتاب را تجديد چاپ كنند، آن هم در تيراژ 2500 نسخه. هميشه برايم اين سوال وجود داشته است كه چرا وقتی مدير نشری می‌داند كتابش اقبال دارد، به جای چاپ متعدد، تيراژش را زياد نمی‌كند! همين كار را می‌كنند كه در آن مثلث توليد، ترويج و توزيع، مجبورند بيشتر انرژی‌شان را بگذارند برای توليد و «بابانظر»شان می‌ماند زمين در ضلع‌های ترويج و توزيع.

به نمايشگاه كتاب اشاره كرد و اينكه برگزاری آن چرخه‌ی فروشِ فروش‌گاهی كتاب را دچار مشكل می‌كند (اين حرف را قبلا از رضا اميرخانی شنيده يا خوانده بودم) و نبود فروش‌گاه‌های زنجيره‌ای كه كتاب را معقول توزيع كنند. گفت «دا» با 110 بار چاپ، هنوز همه‌جا توزيع نشده و فقط در شهرهای بزرگ فروخته شده‌است. بعد، از آقای سرهنگی خاطره‌ای گفت كه با برنامه‌ای زنده و طولانی در سيمای كرمان همراه خانم زهرا حسينی درباره «دا» صحبت كرده‌اند و بعد تماس گرفته‌اند كه كرمان آماده توزيع «دا»ست. اما حمزه‌زاده به سرهنگی گفته‌بود كه هيچ اتفاقی نخواهد افتاد چون كرمان هيچ زمينه توزيع و فروش مناسبی ندارد. رهبر باز هم بين حرف‌های حمزه‌زاده آمد و پرسيد: بالاخره رفتيد كرمان يا نه؟

باز هم چند نفری خنديدند و باز من فكر می‌كنم آقا مزاح نكرد.

وقتی بالاخره حمزه‌زاده كوتاه آمد، رهبر گفت: شما مسائل زيادی گفتيد. بايد اين صحبت‌ها را منسجم كنيد، با دليل و منطق. خلاصه حرف اين نشود كه نمايشگاه كتاب بايد تعطيل شود يا فقط بايد فروشگاه زنجيره‌ای كتاب راه بيفتد. حالا كه علاقه داريد به اين موضوع، اين صحبت‌هايی كه كرديد را متين و منطقی مكتوب كنيد.

رهبر به آقای بنيانيان توجهی كرد و گفت: شما حرفی نمی‌زنيد آقای بنيانيان؟ بنيانيان هم خودش ميكروفن را كشيد جلو و تشكر كرد از همه كسانی كه در دوران رياستش بر حوزه هنری، به او كمك كرده‌بودند.

آن‌طرف‌تر آقای بهبودی نشسته بود. رهبر گفت: آقای بهبودی شما بفرماييد. بهبودی جواب داد: من مهمانم! رهبر به آقای سرهنگی كه كنار بهبودی نشسته بود نگاه كرد و گفت: آقای سرهنگی شما بفرماييد. سرهنگی با اشاره سر جواب داد كه حرفی ندارد. رهبر با لحن دوستانه‌ای گفت: حالا 2 كلمه بفرماييد. سرهنگی اما با تجربه‌تر از آن بود كه در چنين جلسه‌ای با وقت كم، صحبتی از سر تعارف بكند.

رهبر كه ديد ديگر كسی قرار نيست صحبت كند، صحبتش را شروع كرد: خيلی متشكرم از زحمات دوستان و تلاشی كه برای مساله كتاب داريد... مساله كتاب هم‌چنان يكی از مسائل اصلی و درجه يك در مقوله فرهنگ است...

رهبر انقلاب صحبت‌های خوبی درباره فرهنگ، كتاب، ادبيات و ... كردند كه بخش‌هایی از آن منتشر شد.

آخرهای صحبت رهبر خطاب به آقای حمزه‌زاده گفت: البته خوب است كه 110 بار اين كتاب چاپ شده ولی سرجمع می‌شود حدود 300,000 نسخه، اين علامت خيلی خوبی نيست. خوب بود كه تيراژ چاپ برود بالا؛ چند ميليون؛ با همين تعداد چاپ.

به خانم حسينی هم رو كردند و گفتند: والده شما خوب هستند خانم حسينی؟...
گفتگوی رهبر با خانم حسينی ادامه پیدا كرد. خانم حسينی گفت: من عهد كرده‌ام هرجا دستم به مسئولی رسيد...
رهبر ادامه داد كه: بله می‌دانم... راجع به مشكلات خرمشهر پيگير باشيد...

معلوم شد قبلا هم حسينی به رهبر گله و شكايت وضع خرمشهر را كرده‌است. حسينی تند تند راجع به مشكلات فرهنگی و نفوذ وهابيت و مسوولانِ كم‌كار صحبت‌هايی كرد و رهبر با آرامش گوش داد و جايی گفت: البته بگويم برای خرمشهر كارهای خوبی هم انجام شده كه من با خبرم؛ هرچند شما يادِ دوران بچگی خودتان هستيد و خاطرات قدم‌زدن كنار شط؛ كه بله شايد آن‌طور نشده خرمشهر.

حسينی گفت: شما دفعه قبل گفتيد مشكلات خرمشهر را بنويسم و بدهم به یكی از مسئولان. ولی با اينكه شماره من را گرفتند ولی تماسی گرفته نشد. چندبار دیگر هم نوشتم ولی...

گله‌گذاری مفصل حسينی باعث شد یكی از مديران اجرايی كه آن‌جا بود، وارد معركه بشود و همان‌جور دم‌دستی گزارشی از فعاليت‌های در حال انجام در خرمشهر را بدهد.

رهبر حرف‌های آن مدير اجرايی را هم گوش كرد و گفت: اين‌ها را كه خودم می‌دانم، مساله الان اين است كه با ايشان تماس گرفته نشده.

بعدتر البته حسينی به رهبر گفت: ببخشيد كه جسارت كردم و رهبر جواب داد: عيبی ندارد، چه جسارتی!

صحبت در این مورد تا آخر جلسه ادامه داشت و موقع رفتن رهبر يكی از خانم‌ها چفيه را گرفت و رهبر خداحافظی كرد و تازه آدم‌های جلسه همديگر را پيدا كردند. حسينی با آن آقای مسئول صحبتش ادامه داشت: بله می‌دانم بودجه زيادی می‌رود خرمشهر... و مسئول اجرايی بالاخره قضيه را ختم كرد كه: كلی كه نمی‌شود، مصداقی بنويسيد ما پيگيری می‌كنيم.

وقتی می‌رفتم از آنجا شنيدم خانم زهرا حسينی به كسی می‌گفت: من مخاطب 8 ساله‌ای داشتم كه كتاب را می‌خواند. گفتم نخوان برای تو زود است و او جواب داد مطالب تلخ هست ولی نااميدكننده نيست.

دلم برای چندمين بار برای سيده اعظم حسينی كه هفت سال زحمت مصاحبه و تدوين كتاب را كشيده بود، سوخت كه در اين ميانه مورد توجه قرار نمی‌گيرد و زهرا حسينی فكر می‌كند خوانندگان، مخاطب او هستند. خواننده كتاب، مخاطب خاطرات او است كه با تلاش و تنظيم خيلی خوب اعظم حسينی به عنوان مطلبی خواندنی تلطيف شده است. حتی شنيده‌ام جايزه كتاب جلال آل احمد را هم به اعظم حسينی نداده‌اند (يا همه‌اش را نداده‌اند). تنها كسی كه از قلم نينداخت سيده اعظم حسينی را، خود رهبر بود: «اين خانم (سيده اعظم حسينی) با مهارت و استادی آن (كتاب دا) را تنظيم كرده، حقا در يك حد نصاب است، كتاب قابل طرح جهانی است»

و من به عنوان كسی كه كمی (واقعا كمی) نويسنده است می‌دانم اين جمله خستگی را از تن سيده اعظم حسينی درآورده‌است.
نوشته شده توسط سید در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 |

ورق زدن خرمشهر، همراه «دا»
حامد هادیان
كتاب «دا» پیشنهادی ویژه است. روایتی تازه از دفاع جانانه‌ی مردان وزنان ایران دربرابر عراق متجاوز، كه با هر سلیقه‌ای جور درمی‌آید. وقتی كتاب را خواندید، مات و مبهوت می‌شوید؛ انگار تا قبل از این، چیزی از خرمشهر سال 59 نمی‌دانستید. پانصد و شصت و سومین اثرِ دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری؛ خاطرات دختر جوانی است كه روزهای نخست جنگ تحمیلی در خرمشهر را روایت می‌كند.

رونمایی از «دا»
كتاب «دا» در 26 مهر 1387 در حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، رونمایی و در كمتر از یك سال و نیم -در اسفند سال  1388 - به چاپ یكصدم رسید. استقبال بی‌نظیر مردمی از اثر در قیاس با نمونه‌هایی از خاطرات دفاع مقدس، مرزهای متعارف چاپ و نشر آثار جنگ را درنوردید و شگفتی آفرید. این سرعت فراگیری، غبار از خاطرات چاپ‌نشده دفاع مقدس زدود و تحرك تازه‌ای در این حوزه پدید آورد. «دا»، گویی همت افرادی مانند مرتضی سرهنگی، هدایت‌الله بهبودی، علیرضا كمری، احمد دهقان و دیگر دست‌اندركاران مكتوبات دفاع مقدس را برای بازخوانی خاطرات جنگ و تبدیل روایت‌های شفاهی به آثاری فاخر و پرمخاطب، دوچندان كرد.

مادری كه نمی‌خواست خاطرش را بازگو كند!
كلمه‌ی «دا»، در گویش محلیِ لری به معنی مادر است و زهرا حسینی با انتخاب این عنوان خواسته است رنج، اندوه، تلاش و مقاومت مادران ایرانی را یادآور شود. سیده‌زهرا حسینی یك كرد ایرانی است كه پدر و مادرش، پیش از ولادت او در عراق زندگی می‌كردند و او در سال ١٣۴٢ در آنجا به دنیا آمده است. در كودكی همراه خانواده‌اش به ایران بازگشت و پدرش در خرمشهر ساكن شد و پس از مدت‌ها سرگردانی به عنوان رفتگر به استخدام شهرداری درآمد.

او كه پس از كلاس پنجم ترك تحصیل كرد، فرزند دوم از شش فرزند خانواده بود. خانواده‌اش،  به ویژه پدر، سخت پای‌بند مذهب بود و او با چنین اعتقاداتی پرورش یافت و همراه برادر بزرگترش، علی، در فعالیت دوران انقلاب و پس از آن شركت كرد. با آغاز جنگ، زهرا حسینی كه در آن هنگام دختری هفده ساله بود،‌ خود را در وسط ماجرا یافت. همین كه اعلام كردند جسد شهدا در گورستان روی زمین مانده است، به یاری غسالان شتافت و با شهامت و مقاومتِ روحی كم‌نظیر، به غسل و كفن و دفن آن‌ها كمك كرد. به كاركنان گورستان غذا رساند، مردم را برای این كار بسیج كرد، امدادگری آموخت و در هر كاری كه پیش می‌آمد، از امدادگری، زخم‌بندی، حمل مجروحان، تعمیر و آماده‌سازی اسلحه، پخت و پز و توزیع امكانات فعالیت داشت. تنها هدفش این بود كه مفید باشد و به مردم خدمتی كند. پدر و برادرش در جنگ خرمشهر شهید شدند و او با دست خود آنان را در گور نهاد. خواهر كوچك‌ترش را در كارها شركت داد. در جریان دفاع از خرمشهر مجروح شد و تركشی در نخاع او جای گرفت كه پس از آن همیشه با اوست و ناگزیر از تحمل عوارض آن است. با این حال، او از پای ننشست و پیوسته كوشید تا در خدمت جبهه و جنگ و با مردم جنگ‌زده باشد.

سیده‌زهرا حسینی راوی كتاب «دا»، تا چند سال پیش حاضر به یادآوری عمومی خاطراتش نبود. بعد از مدتی نظرش عوض شد: «جنگ كه تمام شد گفتیم خیالمان راحت است و می‌رویم پی زندگی. سال‌ها گذشت و دیدم ارزش‌ها كم كم رنگ می‌بازد و ضد ارزش‌ها برجسته می‌شود. وقتی كار به این جا رسید دیدم اگر سكوت كنم به تمام مقدساتی كه به خاطرش جنگیده‌ایم خیانت كرده‌ام. برایم مهم بود كه این خاطرات را به كی و كجا بسپارم. در وهله اول مهم‌ترین اصل برای من، اصل ولایت بود، چون انقلاب ما بر اساس ولایت بود. دوست داشتم جایی كه می‌خواهد این خاطرات را منتشر كند به اصل ولایت معتقد باشد. همچنین امین باشد و آنچه را كه من می‌گویم بنویسد نه آنچه را كه خود در نظر دارند. یك بار شهید آوینی و چندین‌بار از طرف ایشان خواستند با من برای بازگویی خاطرات مصاحبه كنند كه در آن زمان حاضر نشدم. بعدها كه تصمیم گرفته بودم خاطراتم را منتقل كنم از دفتر ادبیات با من تماس گرفته شد ولی چون این دفتر را نمی شناختم، رد كردم. بعد از تحقیق در مورد دفتر قبول كردم و خاطرات را در اختیار آنها قرار دادم. خلاصه این كار با تمام سختی‌هایش هفت سال طول كشید.»

هفت سال بازگویی خاطرات!
اعظم حسینی، تدوینگر و نویسنده كتاب «دا» كه با صبر و وسواس خود در طی هفت سال نقش والائی در به ثمر رساندن كتاب داشته است. وی درباره خاطرات خود از دوران نگارش كتاب گفته است: «این حجم از مطالب به یكباره گفته نشد، مثل ساختمانی كه از ابتدا نقشه آن طراحی می‌شود، ابتدا مطالب اصلی و سپس تمام جزئیات تدریجا به كار اضافه شد. در تمام طول این سال‌ها یك نگرانی مرا تهدید می‌كرد و آن این بود كه اگر خانم حسینی دیگر حاضر به همكاری نباشد این ساختمان نیمه تمام به چه سرنوشتی دچار خواهد شد؟!»

روایت واقعیاتی شفاف و مستند پیرامون روزهای نخستین حضور دشمن در خاك ایران توسط راوی كه آن زمان هفده سال داشته و با صداقت هر چه تمام تر طی یك فرآیند سخت و زمان‌بر به شكل‌گیری كتاب، نثر روان و صمیمی كتاب، جنگ را در دل زندگی دیدن، پرداخت متناسب هر موضوع، از دلایل اقبال مردم به كتاب است.

از طرفی نوع تدوین كه پاسخ‌های پراكنده را بسیار منطقی و با رعایت همزمان اصل استناد به مانند یك داستان كنار هم چید و موارد دیگر را می‌توان به عنوان دلایل خواندنی شدن كتاب برشمرد.

استقبال گسترده و انتخاب به عنوان كتاب سال
این كتاب به غیر مردم در بین مخاطبانی از طیف سیاسی نیز بازخورد خوبی داشته و در كنار اظهارنظرهای كلامی تنی چند از سیاسیون مانند رئیس جمهور، 48 نفر از نمایندگان مجلس در نامه‌ای به وزیر ارشاد، رئیس سازمان صدا و سیما و رئیس سازمان تبلیغات اسلامی خواستار تدوین فیلم و سریال بر اساس كتاب «دا» شدند.

در این نامه با اشاره به اهمیت كتاب «دا» و توجه وافر جامعه به ویژه اهل فرهنگ و ادب و نویسندگان و هنرمندان به آن عنوان یكی از آثار ارزنده و فاخر ادبیات دفاع مقدس، از این كتاب به عنوان «اثری ماندگار و مؤثر كه شایسته توجه ویژه و در خور ارزش‌های دفاع مقدس از سوی متولیان فرهنگی است» یاد شد.

از طرفی، تصاویر ارائه شده در كتاب بسیار زنده است، تصاویر و توضیحات جزئی‌پردازانه ایستا اما برجسته و بعضاً جوشان، تصاویر اكشن، حس‌برانگیز، پویا و زنده و بعضاً وحشتناك و حتی چندش‌آور و لرزاننده و توضیحات دقیق و رنگی كه تحسین‌برانگیز است. ماجرای اقتباس سینمایی از «دا» جنبه دیگر ماجرای این كتاب بود كه از ۸۷، با طرح ادعای برخی كارگردانان سینما و اعلام آمادگی برخی دیگر برای اقتباس از این كتاب، تنور بازار «دا» را گرم كرد.

همچنین، كتاب «دا» برگزیده جشنواره‌های مختلفی همچون شهید غنی‌پور، جایزه جلال آل احمد و جایزه كتاب سال شده است.

از دیگر حاشیه‌های آن می‌توان به مسابقات كتابخوانی و جوایز ادبی، جلسات نقد و بررسی، اعلام این اثر در لیست پرفروش‌ها و پرخواننده‌ترین، و ترجمه‌ی آن به زبان‌های مختلف از جمله انگلیسی، اردو و تركی اشاره كرد.

رهبر و «دا»
در انتها، ذكر خاطره‌ای از خانم حسینی درباره واكنش رهبر انقلاب به این كتاب خواندنی است:

در بهمن ماه سال 88 كه به مناسبت سی‌امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و بیستمین سالگرد تاسیس دفتر ادبیات و هنر مقاومت در جلسه‌ای نیمه خصوصی خدمت رهبر معظم انقلاب بودیم، بعد از سخنرانی آقایان بنیانیان و سرهنگی، حضرت آقا شروع به سخنرانی كردند، ابتدا از دفتر تشكر كردند و از چند كتاب دفتر و حوزه كه مطالعه فرموده بودند اسم بردند و تاكید كردند كه بعضی را بارها مطالعه كرده‌اند. به كتاب «دا» كه رسیدند، گفتند: «من اخیراً كتاب یك خانم را به نام «دا» مطالعه كردم، كتاب بسیار خوب و تاثیرگذاری است». یكی از حضار گفت: بله، این اثر، خاطرات خانم حسینی است كه در این جلسه هم حضور دارند. من به فاصله نزدیكی از آقا نشسته بودم؛ ایشان رو به خانم‌ها كردند و پرسیدند: «كدامیك از شما خانم حسینی هستید؟» عرض كردم: آقا من هستم. اولین سوالشان این بود كه «دا» چطورند؟ من «دا» را كه در جلسه حضور داشت به آقا نشان دادم و گفتم: ایشان هستند. جالب اینجا بود كه آقا با مادرم به عربی غیرفصیح و محلی صحبت كردند! «دا» از هیجان بغض كرده بود و نمی‌توانست جواب بدهد.
نوشته شده توسط سید در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 |

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی،  در دیدار جمعی از مسئولان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و دست اندركاران تولید و انتشار كتاب «دا»، مسئله كتاب را یكی از مسائل اصلی ، درجه یك و بدون جایگزین در مقوله فرهنگ دانستند و تأكید كردند: انقلاب اسلامی و دفاع مقدس گنجینه های تمام نشدنی و ظرفیتهای عظیمی هستند كه باید از آنها برای نشر و گسترش فرهنگ و ارزشهای دینی و انقلاب اسلامی در جامعه و جهان، حداكثر استفاده را كرد.
ایشان با تأكید بر اینكه دفاع مقدس، ظرفیت گرانبهایی برای بارور كردن ادبیات كشور و انتقال معرفت ناب دینی و انقلاب اسلامی به جامعه است، افزودند: كتاب «دا» كه حقا و انصافا كتاب بسیار خوب و قابل طرح در سطح جهانی است، مربوط به بخش كوچكی از وقایع جنگ تحمیلی است و این نشان می دهد كه هشت سال دفاع مقدس دارای ظرفیت تولید هزاران كتاب بمنظور انتقال فرهنگ و ارزشهای اسلامی و انقلابی به جامعه و جهان است.
رهبر انقلاب اسلامی خاطر نشان كردند: ارتقای دانش، تجربه، فهم و قدرت تحلیل مردم از قضایا، و رشد و تعالی فرهنگی از طریق تولید و نشر چنین كتابهایی امكانپذیر است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، انقلاب اسلامی ایران و نحوه شكل گیری، وقوع، حوادث پس از آن و ایستادگی سی ساله و سرافرازی ملت ایران در مقابل چالشهای بزرگ بین المللی را موضوعی بسیار عظیم و فرهنگ ساز برای ملتها دانستندو افزودند: متأسفانه موضوعی با چنین عظمت دچار غفلت واقع شده و در زمینه نگارش تاریخ انقلاب اسلامی و تولید كتاب و دیگر محصولات فرهنگی، تقریبا كار خاصی انجام نشده است.
ایشان با اشاره به تاریخ سازی های دروغین و هدفمندی كه درباره دوران قبل از انقلاب و حتی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی انجام شده است، تأكید كردند: باید در خصوص نگارش تاریخ صحیح و واقعی انقلاب اسلامی كاری جدی انجام و غفلتهای گذشته جبران شود.
رهبر انقلاب اسلامی خاطر نشان كردند: البته رویشهای خوب و نوید بخشی در سالهای اخیر در حوزه فرهنگ و ادبیات كشور مشاهده می شود كه باید این رویشها و تولیدات مورد توجه و حمایت قرار گیرند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: باید از فضای فرهنگی كشور بویژه در حوزه تولید و نشر كتاب مراقبت شود زیرا برخی بدنبال تاریخ سازی جعلی و ترویج ضد ارزشها از طریق كتاب هستند.
ایشان با تاكید بر اینكه عرصه فرهنگی، عرصه جهاد است، خاطرنشان كردند: كسانی كه در این میدان جهاد فرهنگی حضور دارند باید حق جهاد را بجا آورند و آن گونه كه شایسته است به ترویج ارزشهای دینی و واقعیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بپردازند.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: البته مسائل فرهنگی با دستور و حُكم پیش نمی روند بلكه لازمه موفقیت در این عرصه، انگیزه، ایمان و حضور فعال انسانهای معتقد به ارزشهای دینی و انقلاب اسلامی است.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین از خانم سیده زهرا حسینی راوی كتاب «دا» و خانم سیده اعظم حسینی نویسنده كتاب «دا» تقدیر كردند.
مدیرعامل انتشارات سوره مهر هم با اشاره به صد و دهمین نوبت چاپ كتاب «دا» گفت این كتاب در سال 88 ، در هشتاد نوبت به چاپ رسیده است. وی همچنین بر لزوم ایجاد زیر ساخت های مناسب برای نشر، معرفی و توزیع كتابهای مبتنی بر ارزشهای دینی و انقلاب اسلامی تأكید كرد.

نوشته شده توسط سید در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 |
محمد سرشار

اشاره: این نوشتار بیش از اینكه درباره كتاب مستطاب «دا» باشد؛ نوشته‌ای است برای «دا» و ادای كرنشی است به همه بزرگی‌های روح سیده زهرا حسینی.
×××
1ـ برای من، آشنایی با «دا» از هفتم آبان 1387 و خواندن یك خبر شگفتی‌آور آغاز شد: تهمینه میلانی و رویا تیموریان درباره كتابی از سوره مهر، یادگاری‌ای نگاشته‌اند! [1]
شگفت‌زده بودم چون پیش‌داوری‌هایم در هم ریخته بود و در پدیده‌ای كم‌پیدا، می‌دیدم كه قواعد جبهه فرهنگی انقلاب به هم خورده و خطهای قرمزی كه به جای خاك‌ریز در میانه میدان فرهنگ كشیده شده؛ درهم آمیخته.
و باید اعتراف كنم كه این شگفت‌زدگی، با رگه‌های پررنگی از تحسین نیز همراه بود. چه آشكارا می‌فهمیدم كه سوره‌مهر پس از ضربه سنگین استعفای دسته‌جمعی معاونت بازرگانی‌اش، قد خم نكرده و ایستاده در آشفته‌بازار كتاب، مرزهای تجربه مجاهدان فرهنگی را می‌شكافد و می‌گستراند.
2ـ كشاكش درونی‌ام برای خرید كتابی یازده‌هزار تومانی و هراسم از نبود فرصتی برای خواندن روایتی 753 صفحه‌ای، در فرجام خود، دوازدهمین چاپ «دا» را به خانه‌مان آورد و پس از هفت سال زندگی مشترك، آوردگاهی را میان من و همسرم شكل داد: او می‌خواند و پیش می‌رفت و چون به مشغله‌ای می‌افتاد؛ من می‌خواندم و پیش می‌رفتم! و چند باری، در این چشم‌داشت رهایی كتاب و به چنگ آوردن آن، یكی باید می‌نشست و به حال دیگری غبطه می‌خورد كه او «دا» می‌خواند و این یكی نمی‌خواند!
در خانواده كوچك ما ـ كه در آن كتاب‌های بسیاری افتخار خوانده‌شدن پیدا كرده‌اند ـ «دا» تنها كتابی بود كه برایش چنین سر و دست می‌شكست.
3ـ در دوران نوجوانی و ابتدای جوانی‌ام، این بخت‌یاری را داشته‌ام كه نزدیك به همه كتاب‌های خاطرات دفاع مقدس آن روزگار را بخوانم و هر چند یاد گرفته‌ام كه به جز درباره آنچه كه از عالم بالا آموزانده شده؛ دیگر حكم همگانی صادر نكنم اما بر این گزاره پای می‌فشارم كه «دا» خواندنی‌ترین كتابی است كه در حوزه ادبیات پایداری بزرگسالان خوانده‌ام.
4ـ در بیست و دومین نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران، برای همیشه جایگاه «دا» در روانم ماندگار شد. سوره‌مهر، دكانچه‌ای ویژه «دا» در ورودی غرفه‌اش به راه انداخته بود و مردم صف كشیده بودند و صد تومان گرانتر از تخفیف ده درصدی نمایشگاه، دا را به ده هزار تومان می‌خریدند و به خانه می‌بردند!
5ـ كام‌روایی «دا» و شنیدن خبر انتشار صد و دهمین چاپ آن، برای بسیاری غبطه‌برانگیز است و برای برخی حسادت‌آفرین. دو فقره از این حسدورزی‌ها را، در پایگاه «خبرآنلاین» دیده‌ام و به روزگار این تنگ‌چشمی‌ها افسوس خورده‌ام. یكی آنجا كه به صدمین چاپ دا تاخته است و می‌نویسد:
«دا» فعلا دهان مردم را خوش مزه می کند و خواندنش برای بسیاری یک پُز است. یادمان باشد که تب تند، زود عرق می کند. [2]
و دیگری آنجا كه در خبری، خود را آزموده‌ترین كارشناس نشر كتاب كشور می‌داند و فرزانه‌وار، نوآوری‌ای در آخرین چاپ «دا» را، اینچنین نكوهش می‌كند:
ترفندهایی چون جلد فانتزی و عطری، یا کاغذهای گلاسه و معطر و یا حتی کاغذهای گراف رنگی، برای آثاری در نظر گرفته می‌شود که ناشر از انتشار و توزیع آن، کاملا ذهنیتی تجاری دارد. این ترفندهای نشر، بیشتر برای برخی کتب اشعار ترجمه و همچنین شاعران نوستالوژیک گذشته به کار می‌رود و نه برای کتابی که محتوای ارزشمندی دارد و نیازی به این رفتارهای ناشران تازه کار و بازاری ندارد! [3]
6ـ در نگاه این فقیر، پیروزمندی «دا» وام‌دار چند چیز است:
یكم ـ سرگذشت كم‌پدید بانو سیده زهرا حسینی [4]؛
دوم ـ بردباری، پشت‌كار و ریزبینی بانو سیده اعظم حسینی در شنوایی روایت راوی و مهمتر از آن، یاری راوی در یادآوری ریزه‌های خاطرات خود؛
سوم ـ نیكویی ذوق همین بانو در ویرایش و پیرایش انباشت یادها به یاری چیرگی ایشان در مهارت‌های نویسندگی و داستان‌سرایی؛
چهارم ـ كاردانی انتشارات سوره‌مهر؛
پنجم ـ همراهی و همیاری نخبگان برای آشناسازی همگان با برجستگی‌های «دا».
‌بنابرین اینگونه می‌اندیشم كه نباید ساده‌انگارانه، كام‌یابی «دا» را تنها به یكی از این فقرات چسباند و از سوی دیگر، باید این همنشینی پنج‌گانه را خوش شگون كرد.
7ـ «دا» هرچه بالاتر رود و بر صدرتر نشیند؛ تندیسی است برای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، و الگویی مانا برای تلاش‌های پسین.

-----------------
پی‌نوشت‌ها:
1ـ یادداشت هاِی« رویا تیموریان» و «تهمینه میلانی» در مورد کتاب « دا» ـ پایگاه اینترنتی سوره مهر ـ 7/8/1387 ـ بازیافتنی در:
http://www.iricap.com/newscontent.asp?id=1108
2ـ گفتگو با فرزاد جمشیدی: «همه چیزمان به هم می‌آید/ بدون دولت «دا» به چاپ صدم می‌رسید؟» ـ پایگاه خبرآنلاین ـ 22/1/1389 ـ بازیافتنی در:
http://www.khabaronline.ir/news-54028.aspx
3ـ خبر «دای عطری در نمایشگاه کتاب!» ـ پایگاه خبرآنلاین ـ 10/2/1389 ـ بازیافتنی در:
http://www.khabaronline.ir/news-58625.aspx
4ـ هرچند كه سوگمندانه، خاطرات همانندان ایشان، كمتر چنین بخت‌یاری‌ای داشته است.

نوشته شده توسط سید در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389 |
 

 

 این کتاب روایتی واقعی و دست اول از اشغال خرمشهر.خواندنش را به همه دوستان توصیه میکنم.روایت این خاطرات به گونه ای است که ناخود آگاه انسان را با خود همراه کرده و درد و مصیبت های راوی را به کام خواننده نزدیک می سازد.

دا، در گویش محلی به معنی مادر است و زهرا حسینی با انتخاب این عنوان خواسته رنج، اندوه، تلاش و مقاومت مادران ایرانی را یادآور شود.

سیده زهرا حسینی یک کرد ایرانی است که پدر و مادرش پیش از ولادت او در عراق زندگی می‌کردند و او در سال ١٣٤٢ در آنجا به دنیا آمد. در کودکی پس از تحمل آزار رژیم بعث همراه خانواده‌اش به ایران بازگشت و پدرش که مردی زحمت کش بودُُ و پیشتر به خاطر فعالیت سیاسی توسط استخبارات دستگیر و شکنجه شده بود در خرمشهر ساکن شد و پس از مدت‌ها سرگردانی به عنوان رفتگر به استخدام شهرداری درآمد. او فرزند دوم از هفت فرزند خانواده بود. خانواده او، به ویژه پدرش سخت پای‌بند مذهب بود ندو او با چنان اعتقاداتی پرورش یافت و همراه برادر بزرگترش، علی، در فعالیت دوران انقلاب و پس از آن شرکت کرد.


تازه پس از مدت ها آوارگی داشتند طعم آرامش را می چشیدند که ناقوس جنگ نواخته شد.با آغاز جنگ، زهرا حسینی که در آن هنگام دختری هفده ساله بود،‌ خود را در وسط ماجرا یافت. همین که اعلام کردند جسد شهدا در گورستان روی زمین مانده است، به یاری غسالان شتافت و با شهامت و مقاومت روحی کم‌نظیری در کار غسل و کفن و دفن شرکت کرد.در روز پنچم جنگ که پدرش به شهادت رسید خود پیکر پدر دوست داشتنی اش را در دل قبر جای داد .زهرا امدادگری آموخت و در هر کاری که پیش می‌آمد، از امدادگری، زخم‌بندی، حمل مجروحان، تعمیر و آماده‌سازی اسلحه، پخت و پز و توزیع امکانات فعالیت داشت..تنها هدفش این بود که مفید باشد و به مردم خدمتی بکند.پس از پدر  برادرش هم در جنگ خرمشهر شهید شد و او با دست خود وی را در گور نهاد.در جریان دفاع از خرمشهر مجروح شد و ترکشی در نخاع او جای گرفت که پس از آن همیشه با اوست و ناگزیر از تحمل عوارض آن است.

با این حال، او از پای ننشست و پیوسته کوشید تا در خدمت جبهه و جنگ یا مردم جنگ‌زده باشد.
گزارش حسینی از جنگ بی‌نظیر است، و به هیچ یک از کتاب‌های متعددی که ایرانیان و خارجیان درباره جنگ نوشته‌اند، شباهتی ندارد. این گزارش حقیقی و دست اول از سبعیت از یک طرف و مظلومیت و بی‌پناهی از طرف دیگر است. در آن، چنان صحنه‌هایی از ایثار و شور ایمان به چشم می‌خورد که قلب را می‌لرزاند.

انسان از خواندن این کتاب و اندیشیدن به کسانی که گزارش کارهایشان در آن آمده است ـ انسان‌های معمولی، کم‌سواد یا بی‌سواد، دارا یا ندار اما بی‌ادعا، با‌ایمان و پاکباز ـ به راز ماندگاری ایران پی می‌برد.

آنها که "دا" را خوانده اند لطفا نظراتشان را ثبت کنند.

نوشته شده توسط سید در یکشنبه هشتم فروردین 1389 |